پنج ماهی می گذرد از تولد وبلاگم. در این مدت حرفهایی که سالهای سال توی سررسیدهایم می نوشتم برای خوانده نشدن، اینجا می گذارم برای دیده شدن. طی این مدت تا این لحظه که این خطوط را می نویسم 2962 نفر پا به این حریم گذاشته اند یعنی اگر من کماکان به نوشتن توی آن سررسیدها که دارند خاک می خورند بسنده کرده بودم 2962 ارتباط را از دست می دادم. از این تعداد قطعا چند نفر رهگذر بوده اند. اشتباهی گذرشان به اینجا افتاده و تا فهمیده اند که این کلمات از جنس ادبیاتشان نیست، پنجره را بسته اند و رفته اند. تعدادی هم طی وبگردی شان گذارشان به اینجا افتاده، پستی خوانده اند و نظری نوشته اند و دیگر همدیگر را ندیده ایم. دوستانی هم بوده اند که بیش از آنکه میل به اشتراک دیدگاهها و خواندن داشته باشند میل به خوانده شدن داشته اند و اتفاقا خوانده هم می شوند. دوستان دیگری که به آنها ناسزا گفته ام نیز بوده اند، تنها به این جرم که دگراندیشند. اما بگذار لااقل الان که حالم خوب است و عاری از تعصب حرف می زنم، آنها را نیز دوست خطاب کنم. به احترام اینکه چشمانم را به حریم افکارشان راه داده اند و متقابلا من نیز چنین کرده ام...و مگر دوست تو کسی نیست که به حریم افکارت راه دارد حتا اگر مخالف تو بیندیشد!.. اما در این میان دوستانی نیز یافته ام که با خواندنشان بغض کرده ام، احساس همدردی کرده ام، خندیده ام، سر مست شده ام. دوستان دیگری که ردپایی از خود به جا نمی گذارند؛ آرام و بیصدا و پاورچین می آیند و سرکی می کشند و می روند...و به دلگرمی حضور همه ی این دوستان است که به نوشتن در این دفتر مجازی ادامه می دهم....دوستیهای اینجایی خیلی متفاوت است. این دوستها را شاید هرگز نبینی و شاید هم هر روز از کنارشان بگذری بی آنکه آنها را بشناسی... و شاید روزی هم با آنها روبرو شوی و هرگز به این فصل مشترک پی نبری...که دقیقا همین ابهامات است که این فضا را برایم دلنشین می کند. اینجا آدمها در مواجهه با تو نه شناسنامه می خواهند و نه در جستجوی رتبه ی اجتماعیت هستند...تو را تنها به واسطه افکار و عقایدت می شناسند و می خوانند... و دوست دارم به همه ی این دوستان عزیزم بگویم که درست است که سقف آزادی مان کوتاه است و نای نفس کشیدنمان در این فضای خفقان بسته و حتا از آسمان و باران هم محرومیم اما به این امید کوچک دل خوش کنیم که هنوز آدمهایی هستند که می فهمند، دغدغه ای جز دغدغه نان دارند و به این روابط انسانی که گاه مجازیشان نیز از ارتباطهای حقیقی حقیقی ترند...