از هلال تا بدر
بار می گیرم از تو.
چون زمینی بالغ، که از بارش سیل آسایی.
چون شقایقی در دشت، که از نسیم بهاری.
چون ماهی در شب، که از خورشید ناپیدایی.
ماهم من، آویخته بر سقف شب
در عطش نور.
خورشیدی تو در فراسوی شب
تشنه بخشیدن.
چارده شب، چهار دست فصل است،
که می پوشانیم؛
ذره به ذره.
از هلال تابدر.
خورشید من!
بتاب بر من
تا کامل شوم.
تا شبیه تو شوم.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 22:55 توسط آزاده.میم
|