چرا فیس بوکی نیستم
هرچه تعداد دوستانشان بیشتر باشد برایشان افتخار آفرین تر است. هرکسی توی لانه مجازی اش خانه کرده و هر لحظه منتظر است کسی از مقابل خانه عبور کند و ردی از خود به جا بگذارد، لایکی بزند و کامنتی بگذارد. عکس های سفر و میهمانی هایشان را به رخ هم دیگر می کشند... ببین من اینجا بودم... ببین من چقدر بهم خوش می گذرد... ببین من چقدر خوشبختم: رقابتی ناسالم برای اثبات خوشبختی. بعضی ها که گویی سفر می روند تنها به این قصد که عکس هایشان را بزنند قد دیوار پیجشان. روی دیوارهایشان به ندرت ردی از اندیشه ناب و عمیق می بینی و اگر هم باشد بیشتر به پزی روشنفکرنمایانه شبیه است. حریم خصوصی برایشان مفهومی ندارد. عکس های گروهی زیادی هر لحظه به اشتراک گذاشته می شود بی آنکه افراد حاضر در عکس مجالی برای ابراز رضایت یا نارضایتی خود داشته باشند... چه اهمیتی دارد؟... مدام از دیوارهای هم بالا می روند تا ببینند همسایه ها در حال انجام چه کاری هستند. کی با کی هست و "ریلیشن شیپ" دارد. دوستانشان چه کسانی هستند، کجاها رفته اند، چه عکس هایی به اشتراک گذاشته اند... "طاهره خانوم" خدابیامرز فیلم های قدیم دیگر امروزه نیازی به چنگال ندارد تا درها را باز کند و توی خانه آدمها سرک بکشد. کافیست "پیجی" توی فیس بوک باز کند. آدمهای اینجا خودشان پته خود را روی آب می ریزند. زندگی خصوصی معنی ندارد اینجا. توی هیچ دوره ای نمی شد آدم ها را به این راحتی پیدا کرد. دوستان دوره دبیرستان... دوستان دوران کودکی... دسترسی به آدمها به راحتترین شکل خود رسیده اما این روابط گسترده و قابل دسترس چقدر عمق دارد؟ آیا توانسته درد تنهایی انسان مدرن را کمی کاهش دهد؟ پشت آن عکس های خندان روی دیوارها هم آیا همانقدر شادی نهفته است؟ از میان لیست بلند و بالای دوستان افراد چند نفرشان هستند که اگر دوستشان نیازمند کمکشان شد به یاری اش بشتابند؟... سویه دیگر ماجرا نیز هجمه تبلیغاتی رسانه هاست که نهایت تلاششان را می کنند که یکسان سازی کنند. الگویی مشترک بسازد و همه را در یک تقسیم بندی بگنجاند. طوری که هویتت با عضویت در شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک معنی بگیرد: حل شدن در یک گروه و از دست دادن فردیت.
به نظرمی رسد شبکه های اجتماعی زاده ی تنهایی و عزلت انسان مدرن است. آدم های از هم گریزان، از فرط تنهایی به این خانه های مجازی پناه می آوردند تا با دوستان مجازی با هم بودنی مجازی بسازند... و با انتخاب لحظه های خوب و خوشایند زندگی شان از میان هزاران لحظه ی سخت و طاقت فرسا نیز خوشبختی ای مجازی را... یک کلونی خوش رنگ و لعاب با یک عالمه روابط گسترده ی سرشار از اعتماد و رفاقت و لحظه های خوب که نمایی است وارونه از آنچه که در دنیای واقعی می گذرد.