سرنوشت فرسوده
سروده هامان
بگذارناسروده بماند،
وقتی که چشم ها
به چشم زخم نفرت دچارند.
تصویرهامان بگذار
درنقره دانه های فیلم های عکاسی،
مخفی بماند؛
وقتی که جلادان
دنبال مدرکی از عشق
مخفی ترینِ دهلیزها را می درند.
بگذار فقط من باشم و تو،
ونبض پنهان دوست داشتن،
که تورادور از من
ومرا دور از تو می خواهد.
... این
قانون است اینجا؛
در شرقی ترین نقطه دنیا
که اسطوره هایش نیز
در پرده ی جدایی کوک می شوند،
ومجنون را آنقدر به لیلی نمی رساند
تا مجنون شود.
.
.
بگذار
فقط من باشم وتو
وسرنوشت فرسوده ای
که مارا بی هم می خواهد...
بامداد28اردیبهشت89
+ نوشته شده در یکشنبه نهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 3:47 توسط آزاده.میم
|