گفتگویی خواندم از استاد مصطفا ملکیان، که در این نیمه شب حسابی سر ذوقم آورد. دلم نیامد این لذت را به اشتراک نگذارم. مباحثی در این گفتگو مطرح شده که مطمئنن دغدغه فکری بسیاری از ماست. ایشان در این گفتگو به روش هایی از خودشناسی با رویکردی عمل گرایانه اشاره می کنند در کاهش رنج جستجو برای حقیقت. راه کارهایی روانشناختی مثل پیدا کردن سنخ کهن الگویی شخصیت: "باور کنید که من وقتی فهمیدم در آن کهن الگو‌ها به کدام کهن الگو تعلق دارم و طرز زندگی متعلق به آن کهن الگو را شناختم، به صورت محسوسی آرامشم بیشتر شده است. چون فهمیدم من به سراغ طرز زندگی‌هایی می‌رفته‌ام که با یک کهن الگوی دیگری سازگاری داشته‌اند و می‌دیدم که انگار جا نمی‌افتم و گویی آنجا برای من یا بیش از حد تنگ است و یا بیش از حد گشاد. این است که بر روی این نکته اول خیلی تاکید دارم که شما باید یک همچین کاری را برای خودتان انجام بدهید."

ایشان به تفاوت "خوبی زندگی" و "خوشی زندگی" می پردازند: "مرادم از خوبی زندگی، زندگی کردن بر اساس موازین اخلاقی‌ای است که وجدانمان به ما القا می‌کند و مرادم از خوشی زندگی در پیش گرفتن یک زندگی لذّت بخش است. یعنی اول حاکمیت اصل وظیفه است و دوم حاکمیت اصل لذّت. البته به عقیده من هنگامی که میان آن دو تعارض پیش می‌‏ آید باید خوبی را بر خوشی مقدم دانست. اگر در زندگی به دنبال این دو برویم‌‌ همان استدلال راسلی می‌شود که دیگر تکرارش نمی‌کنم مبنی براینکه اگر خدا و زندگی پس از مرگ وجود داشته باشد ما زیان نکرده‌ایم و اگر خدا و زندگی پس از مرگ هم وجود نداشته باشد، زیانی نکرده‌ایم."

پیشنهاد می کنم متن کامل گفتگو را در اینجا از دست ندهید.