یلدا نوشت
به گیسوان سیاهش بیاویز. پنجه در آن فرو کن. همچنان که به گیسوان معشوقی که مست از حضورت تن یله کرده در میان بازوانت و نوازشت را طلب می کند.این شب سیاه با تو سخن ها دارد.
به سیاهی این شب تیره خیره شو. همچنان که به مردمکان نمناک چشمانش. آن گاه که هیچ واژه ای به یاریت نمی آید. این شب سیاه با تو سخن ها دارد.
به سیاهی این شب آغشته شو. با او درآمیز. هماغوش شو با عطر دهانش که بوی سرما می دهد و گرمی بوسه ات را طلب می کند. این شب سیاه با تو سخن ها دارد.
بنوش از جامش و سرمست شو. که این شب به بلندای روزی است که از سرِ مستی، گمان داری که سالی بر تو گذشته است.
این شب سیاه با تو سخن ها دارد....