محبوب من!

سالهاست با تو گام برداشته ام. با خنده هایت خندیده ام و سکوت هایت را مراعات کرده ام. با خنده هایم خندیده ای و بی تابی هایم را مراعات کرده ای. سالهاست روح بی تابم را رام کرده ام و در دستان تو سپرده ام؛ چون صیدی که در دستان صیادی، تا شاید بکاوی و بیابی آن چه را که خود از یافتن اش عاجز بودم. آن "نمی دانم چه" ای را که در جایی پنهان و دور، گمش کرده بودم. تو اما برنتافتی عریانی روحم را. تو از من، منی دیگر خواستی؛ انزوای خود خواسته ام را افسردگی خواندی و خواستی تا آدمهایی را که پیش از این به دنیایم راهی نداشتند، به خود راه دهم. تو، سرزمین مرا وسیع تر خواستی حال آنکه این سرزمین برای من و این روح بی قرارم نیز سخت تنگ بود. این جای کوچک تنگ، این جزیره ی سرگشتگی، برای من نیز جایی ندارد. جا نمی شوم. سر می روم از آن دیواره های کوتاهش و تو می خواستی آدمهایی دیگر از قبیله ای دیگر را نیز میزبان باشم. شازده کوچولوی سرزمین من به گلی و سیاره ای کوچک قانع بود و آن ابدیتی که در ژرفنای افق کوچکش مرا در خود حل کند و خیره بر آن، ادامه ی خویشتن را جستجو کند. تو اما، زمین را دوست داری. زمین... آنجا که شازده کوچولوی دنیایت، نه یک گل، که باغی از گلهای سرخ دارد. آنجا که آدمها با هیاهو و غلغله شان، جایی برای "تنهایی" باقی نمی گذارند. آنجا که آنقدر افقش محو است و سقف آسمانش کوتاه، که هیچ گستره ای جز خاکستری بی پایان شهر پیش پایت نیست. تو در میان آدمها خوشبختی را می جویی و من در گریزِ از آنها. رویاهای من در قواره ی زمین نمی گنجند. تو، برای رفتن، به بیرون از خودت نقب می زنی و من برای جستن، درونم را می کَنم. ... می کنم درونم را و این کندن درد دارد. درد دارد و ته ندارد. و تو نمی دانی که هر چه بیشتر در خود فرو می روم، اشتیاقم برای پیشتر رفتن نیز بیشتر می شود. اشتیاقی که در این سالها تلاش کردم با آن کمی آشنایت کنم اما انگار راست می گویند که این دردها با تو زاده می شوند.

محبوب من!

من در زمین شما بیگانه ام. گم می شوم در خیابان هایش. ازدحام آدمهایش مرا می ترساند. پر می شوم از اضطراب وقتی حرف هایم را نمی فهمند. وقتی با آن نگاه های توخالی شان روبرو می شوم. از من مخواه در زمین باشم. مخواه از من...

محبوب من!

کجاست نقطه ی تماس دنیاهامان؟ آیا میان این کره ی کوچک من با زمین بزرگ شما، نقطه ی تماسی، تلاقی ای هست که در آن نقطه با کلماتی مشترک سخن بگوییم؟...