گیرم که مهره ی مهرت را چال کنم،

به زیر برگهای خزان دیده ام

و نامت را 

چون اسم شبی، 

در صندوق خانه ی قلبم پنهان، 

با تندیس خاطراتت چه کنم، 

که در کالبدم نفس می کشد؟ 

عجین شده ای با من،

پودهایی از جنس تو، 

تارهایی از جنس من. 

گیرم که پودها را برکنم، 

زخمه را بردارم و بر تارها بزنم، 

صدای توست که تکثیر می شود...