دست تنهایی را گرفتن و به گردشش بردن تا بهانه گیری نکند.

از سنگ پله های درکه بالا رفتن و موسیقی گوش دادن.

با تنهایی تن یله کردن روی تخت های کافه آبشار و هندوانه خوردن.

عکس گرفتن از سایه روشن های نرم آفتاب پاییز روی سنگها و درخت ها. 

روی تراس شیرپلا نشستن و سیگاری گیراندن و نگاه کردن به مسافران خسته ای که تا میرسند کوله هایشان را رها می کنند و غبار خستگی را می تکانند. 

کنار رودخانه نشستن، کفش ها را کندن و به حریر خنک آب سپردن و برای دل تنهایی زیر آواز دوری که می آید زمزمه کردن:

هر چه کنی بکن، مکن ترک من ای نگار من...