دست تنهایی را گرفتن و به گردشش بردن تا بهانه گیری نکند.
از سنگ پله های درکه بالا رفتن و موسیقی گوش دادن.
با تنهایی تن یله کردن روی تخت های کافه آبشار و هندوانه خوردن.
عکس گرفتن از سایه روشن های نرم آفتاب پاییز روی سنگها و درخت ها.
روی تراس شیرپلا نشستن و سیگاری گیراندن و نگاه کردن به مسافران خسته ای که تا میرسند کوله هایشان را رها می کنند و غبار خستگی را می تکانند.
کنار رودخانه نشستن، کفش ها را کندن و به حریر خنک آب سپردن و برای دل تنهایی زیر آواز دوری که می آید زمزمه کردن:
هر چه کنی بکن، مکن ترک من ای نگار من...
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 14:15 توسط آزاده.میم
|