مومنی بی کیشم من

که خدای گم کرده، بر سجاده شک

کلمات را به نخ می کشم

تا همچون اورادی مقدس

تسبیحت گویم. 

پیامبر بی اعجاز من! 

مزامیر توکلمات من اند، 

که از چشم های تو

بر دفترم نازل می شوند. 

شان نزول آیه هایش

خیابان های شهرند،

همین خیابان های تو در تو

که بوی قهوه و باروت می دهند. 

...