در کوچه پسکوچه های استانبول

صدای ناقوس های کهن ایاصوفیه

 با صدای اذان می آمیزد

وبوی بلوطهای وحشی ست

که روی گاری دستفروش ها

                   می ترکند

       وجام هایی که به سلامتی نوش می شوند.

در کوچه پسکوچه های استانبول

دختران زیبا گیسو به دست باد می سپارند

ودامن پرچینشان

شکوفه های رنگین می پاشند؛

شب در حرارت عشاق می سوزدو

روز در گرمای کار

...

کمی آنسوتر از آبهای مرمر

تهران

تن پر آماسش

غرقه در آبله

سرود احتضار می خواند

ودخترانش

در جامه ای سیاه

چون بیوه گانی مصیبت زده

یاءس می بافند.

در کوچه های تهران

دست هیچ بادی به هیچ گیسویی نمی رسد...