فرازهایی متفاوت از هشت کتاب سهراب سپهری که بسیار دوست می دارم...
من تورا.
*
پروای چه داری؟
مرا در شب بازوانت سفر ده.
*
تو را از تو ربوده اند
واین تنهایی ژرف است.
*
پشت این دیوار کتیبه ای می تراشند
می شنوی؟
*
یک نفر باید این نقطه ی محض را
در مدار شعور عناصر بگرداند
یک نفر باید از پشت درهای روشن بیاید.
*
ماهی زنجیری آب است
ومن/ زنجیری رنج.
*
به تو می رسم،تنها می شوم.
وبا این همه ای شفاف!ای شگرف!
مرا راهی از تو به در نیست.
*
همه ی تپش هایم از آن تو باد،چهره ی به شب پیوسته!
همه ی تپش هایم..
*
ای خدای دشت نیلوفر!
نیست در من تاب زیبایی
*
اوج خود را گم کرده ام
می ترسم از لحظه ی بعد
و از این پنجره ای که روبه احساسم گشوده شد.
*
ای تپش هایت شده در بستر پندار من پرپر!
دور از هم در کجا سرگشته می رفتیم
مادو شط وحشی آهنگ
ما دو مرغ شاخه ی اندوه
ما دو موج سرکش همرنگ؟
*
ما شب گامیم ما گام شبانه ایم
پروازیم وچشم به راه پرنده ایم
تراوش آبیم و در انتظار سبوییم.
*
ای قدیمی ترین عکس نرگس در آیینه ی حزن!
جذبه ی تو مرا همچنان برد.
-تا هوای تکامل؟
-شاید