تو آن سر طنابی، من این سر. حواسمان پرت شدو طناب پاره شد.
...حالا درست است که طنابمان یک گره بزرگ خورده...عوضش حالا به هم نزدیک تریم.
+ نوشته شده در جمعه هفتم آبان ۱۳۸۹ ساعت 3:0 توسط آزاده.میم
|
صدایم کردید انگار. ازمیان یک عالم صفرو یک. از لابلای ماز هزار توی امواج... ومن با شما سخن می گویم. شما که نمی دانم صدایم به گوشتان می رسد یا نه... که نمیدانم چه مسافتی است میان مان؛ که امواج تعریف مسافت را هم عوض کرده اند... ومن برای شماست که می نویسم...
* * * کلیه مطالب این وبلاگ نوشته نویسنده وبلاگ است و هر نوع استفاده ازآنها منوط به اجازه نویسنده می باشد.