دختر!

آواز بخوان، با صدایی مجنون، صدایی دیوانه.

فصل لای لای گذشته است.

کودکان امروز خواب ندارند.

بلند بخوان دختر!

بگذار که بیدار بمانند.

برقص، بچرخ، عریان شو

نه برای چنگال هیز نگاهها،

نه برای شهوت نرها

برای تقدس تن ات؛

شاید که این جماعت به یاد آرند

که این تن، الاهه زمین است،

چون آناهیتا مقدس،

همچون ونوس، بارور و زیبا.

دختر!

این کوچه ها با تو مهربان نیستند.

هرگز با تو مهربان نبوده اند.

تو اما مهربان بمان؛

مهربان اما سخت.

فروتن اما مغرور.

بلندپرواز باش دختر؛

با پاهایی روی زمین،

نگاهی رو به افق

و پیکری که با این همه زخم تبر

هنوز سرشار است....