آدمها و فیلمها
دیدن بعضی آدمها برای یک بار هم زیاد است و اتلاف وقت است. مثل فیلم های آبدوغ خیاری سینمای ضرغامی.
بعضی آدمها را یک بار که می بینی فکر می کنی چقدر عمیق و پیچیده اند ولی بار دوم و سوم که می بینیشان می فهمی کارگردان فقط خواسته با دو سه تا پز روشنفکرنمایانه ساختگی ادعای سینمای مفهومی کند والا هیچ مبنای عمیقی در خود ندارند.
بعضی دیگر را به خاطر ظاهر ساده و بی آلایش شان اصلن نمی بینی، ولی کافیست چند بار دیگر فیلم را ببینی تا متوجه شوی هیچی از فیلم نفهمیده ای و فیلم را به خاطر ظاهر ساده اش جدی نگرفته بودی.
بعضی ها هم آنقدر ملحقات و به قول فرنگیها "اکسسوری" به خودشان نصب کرده اند -مثل بعضی فیلمهای پرخرج سینمای هالیوود- که فقط جذب رنگ و لعابشان می شوی و بی آنکه فکر کنی اصلن فیلم باید مفهومی داشته باشد، تنها لذت بصری از آن ها می بری.
بعضی آدمها را هر بار که می بینی انگار هنوز هم حرف تازه ای برای گفتن دارند. هیچ وقت رنگ کهنگی به خود نمی گیرند. صد بار هم اگر فیلم را ببینی، هر بار نکته تازه ای از آن می گیری.
بعضی آدمها سینمای صامت اند اما کلی حرف دارند در نگاهشان، سکوتشان و رفتارشان وبرخی دیگر پرحرف اند و وراج. پر از دیالوگهایی که هیچ روایتی را در داستان فیلم پیش نمی برند. نه گره ای ایجاد می کنند و نه گره ای باز می کنند. فقط تعلیق اند.
بعضی آدمها سینمای کمدی اند. آخر دلیل ندارد که همه فیلم ها لزومن مفهومی داشته باشند. می توانی فیلم را ببینی و لحظاتی فارغ از دغدغه های روزمره از ته دل بخندی. از بودن با این آدمها لذت می بری چون یادت می آورند که زندگی آنقدرها هم جدی نیست. اما در همین ژانر، هستند آدمهایی که به ظاهر می خندند و می خندانند اما در بطن این ژانر، غمی نهفته است انگار با این شعار زندگی می کنند که اگر به مشکلاتت بخندی همیشه چیزی برای خندیدن داری: طنز سیاه.
بعضی ها هم آنقدر در تصورات و فلسفیدن شان غرقند که هر چقدر هم با آنها هم کلام شوی چیزی از دنیایشان دستگیرت نمی شود. تا زمانی که از پیشینه کارگردان یا نویسنده ندانی یا چند نقد درباره اش نخوانی هر بار هم که فیلم را ببینی نمی فهمی چه می خواهد بگوید. آدم های تنهایی که چنان غرقند در زندگی و افکارشان که هیچ رشته ای آنها را به اجتماع وصل نمی کند.
بعضی دیگر را وقتی می بینی و پای حرفشان می نشینی حس می کنی شاعر شده ای. فیلمهایی که پر از دیالوگهای زیبا و حرف های قشنگند. بعد از دیدن این فیلمها احساس پرواز می کنی. انگار چیزی نمانده که دستت به آسمان برسد.
بعضی آدمها کلیشه ای اند؛ گیشه ای و پرفروش و بعضی دیگر چون فهمیده نمی شوند و باید کلی فکر کنی به حرفهایشان و بعد درگیرت می کنند و بعد به چالش می کشانندت و فکرت را مشغول می کنند و از آنجا که اصولن تفکر کار راحتی نیست، به ندرت کسی سراغشان را می گیرد.
بعضی ها هم موزیکال اند. هر جایی که هستند، شادی و رقص و آواز هم هست برخلاف بعضی های دیگر که هر بار می بینیشان از غم و غصه هایشان برایت می گویند.
بعضی آدمها سینمای وحشت اند. از کیلومترها نزدیک شان نمی شوی مبادا تو را یک لقمه چرب کنند!
بعضی ها فیلم هندی اند. هر بار عاشق سینه چاک یکی می شوند.
و عده ای هم “open end”اند. هر کسی، در مواجهه با این آدمها برداشتی به فراخور شخصیتی که دارد، می کند: آدم های چند بعدی و بعضن چند شخصیتی که هر بعد از وجودشان را برای گروهی رو می کنند.
بعضی ها هم اسیر کلمات و فرم اند. کله شان را کرده اند توی کتابها و وبلاگ آپدیت می کنند . حالا شاید حرف خیلی مهمی هم نداشته باشند هااااا....
پ.ن: و البته که اگر هر کدام از این ژانرها نباشند، یک جای کار سینما، یک جای کار آدمها می لنگد....
به نظرتان ژانری هست که از قلم افتاده باشد؟
این مطلب را دوست عزیزم میم.میم. به این صورت ادامه داده:
از اکشن خبری نبود. ژانری که این روزا تو خیابون خیلی زیاده. از پورن. ژانری که آدم بزرگا این روزا دیوونه اشن، چه بسا آدم کوچیکا. از کارتون که تنها چیزیه که میشه بهش دل خوش کرد. از نو آر، درام، تراژدی، جنگ، دفاع مقدس!! اگه از همه ژانرها بگی بازم همه آدمها رو نمیشه تو فیلما جا داد. ژانر تبلیغات خودش یه عالم ژانر داره. تبلیغات اول فیلم، مثل یه عالم آدم بدبخت و حقیر که میان برات کامنت میذارن که بیا تو رو خدا وبلاگ منم ببین. از اونا بدبخت تر تبلیغات وسط فیلم، اونایی که میان نظر میدن میگن ما بدبختیم بیاین به سایت فلان و ازش خرید کنین تا به من پول برسه. تبلیغات آخر فیلم که مثل این دکتر پوستی که برام نظر گذاشته بود که همیشه ام ارادتمنده!! و دلش خوشه که من برم پیشش برای اینکه ارادتمنده! ژانر فیلم فارسی مثل ایرج قادری که تازه مرد. ژانر وحشت مثل این مادر احمق نفهمی که از بچه اش که حتا حرف نمیتونه بزنه میخواد که بفهمه و هیچ وقت گریه نکنه و مدام بهش میگه بی تربیت نفهم. ژانر کشتار با اره برقی در تگزاس!! مثل تموم آدمهای تهی ای که میشینن نگاهش می کنن. ژانر تاریخی دروغی و ژانر تاریخی واقعی که آدمهای دسته اولش این ور آب موندن و فیلم تاریخی میسازن و آدمهای دسته دومش اون ور آب رفتن و دیگه فیلم نمی سازن. ژانر هندی که داره کم کم جای خودشو با ایرانی عوض می کنه. دفاع مقدس!!!!!! مثل این دختره که تو کتابخونه عکس همت با یه قاب کوچیک رو میذاره روبروش و درس می خونه. ژانر فضایی مثل هم کلاسی بچگیم که یه کم خاک ماه رو داشت و قرار بود فضانورد بشه. ژانر اعصاب خورد کن، ژانر جنگلی، ژانری که به دل آدم بچسبه کم پیدا میشه. البته اگه آدمش من باشم.
بعضی آدمها کلیشه ای اند؛ گیشه ای و پرفروش و بعضی دیگر چون فهمیده نمی شوند و باید کلی فکر کنی به حرفهایشان و بعد درگیرت می کنند و بعد به چالش می کشانندت و فکرت را مشغول می کنند و از آنجا که اصولن تفکر کار راحتی نیست، به ندرت کسی سراغشان را می گیرد.
بعضی ها هم موزیکال اند. هر جایی که هستند، شادی و رقص و آواز هم هست برخلاف بعضی های دیگر که هر بار می بینیشان از غم و غصه هایشان برایت می گویند.
بعضی آدمها سینمای وحشت اند. از کیلومترها نزدیک شان نمی شوی مبادا تو را یک لقمه چرب کنند!
بعضی ها فیلم هندی اند. هر بار عاشق سینه چاک یکی می شوند.
و عده ای هم “open end”اند. هر کسی، در مواجهه با این آدمها برداشتی به فراخور شخصیتی که دارد، می کند: آدم های چند بعدی و بعضن چند شخصیتی که هر بعد از وجودشان را برای گروهی رو می کنند.
بعضی ها هم اسیر کلمات و فرم اند. کله شان را کرده اند توی کتابها و وبلاگ آپدیت می کنند . حالا شاید حرف خیلی مهمی هم نداشته باشند هااااا....
پ.ن: و البته که اگر هر کدام از این ژانرها نباشند، یک جای کار سینما، یک جای کار آدمها می لنگد....
به نظرتان ژانری هست که از قلم افتاده باشد؟
این مطلب را دوست عزیزم میم.میم. به این صورت ادامه داده:
از اکشن خبری نبود. ژانری که این روزا تو خیابون خیلی زیاده. از پورن. ژانری که آدم بزرگا این روزا دیوونه اشن، چه بسا آدم کوچیکا. از کارتون که تنها چیزیه که میشه بهش دل خوش کرد. از نو آر، درام، تراژدی، جنگ، دفاع مقدس!! اگه از همه ژانرها بگی بازم همه آدمها رو نمیشه تو فیلما جا داد. ژانر تبلیغات خودش یه عالم ژانر داره. تبلیغات اول فیلم، مثل یه عالم آدم بدبخت و حقیر که میان برات کامنت میذارن که بیا تو رو خدا وبلاگ منم ببین. از اونا بدبخت تر تبلیغات وسط فیلم، اونایی که میان نظر میدن میگن ما بدبختیم بیاین به سایت فلان و ازش خرید کنین تا به من پول برسه. تبلیغات آخر فیلم که مثل این دکتر پوستی که برام نظر گذاشته بود که همیشه ام ارادتمنده!! و دلش خوشه که من برم پیشش برای اینکه ارادتمنده! ژانر فیلم فارسی مثل ایرج قادری که تازه مرد. ژانر وحشت مثل این مادر احمق نفهمی که از بچه اش که حتا حرف نمیتونه بزنه میخواد که بفهمه و هیچ وقت گریه نکنه و مدام بهش میگه بی تربیت نفهم. ژانر کشتار با اره برقی در تگزاس!! مثل تموم آدمهای تهی ای که میشینن نگاهش می کنن. ژانر تاریخی دروغی و ژانر تاریخی واقعی که آدمهای دسته اولش این ور آب موندن و فیلم تاریخی میسازن و آدمهای دسته دومش اون ور آب رفتن و دیگه فیلم نمی سازن. ژانر هندی که داره کم کم جای خودشو با ایرانی عوض می کنه. دفاع مقدس!!!!!! مثل این دختره که تو کتابخونه عکس همت با یه قاب کوچیک رو میذاره روبروش و درس می خونه. ژانر فضایی مثل هم کلاسی بچگیم که یه کم خاک ماه رو داشت و قرار بود فضانورد بشه. ژانر اعصاب خورد کن، ژانر جنگلی، ژانری که به دل آدم بچسبه کم پیدا میشه. البته اگه آدمش من باشم.