فراتر از جنسیت
نمی دانم چه مان شده که قبل از اینکه به عنوان دو انسان با هم در ارتباط باشیم به عنوان دو جنس مخالف به هم نگاه می کنیم و در ارتباطهایمان جنسیت مقدم است بر انسانیت!! نمی دانم چرا حتا به روشنفکرانه ترین جمعها هم که وارد می شوی و روابط را که می بینی با ردی از شیطنتها و بازیهای نگاهی و اطواری –چه از جانب زنان و چه از جانب مردان- مواجه می شوی. الان نه می خواهم بحث همیشگی و جنجالی زن و مرد راه بیاندازم و نه یکی را مقصرتر از آن دیگری بدانم؛ سوالم این است که آیا اصلن می توان با نگاهی فراجنسیتی با هم در تعامل بود و صرف دو انسان به تضارب افکار و اندیشه پرداخت، یا این جنسیت لعنتی همه جا سایه اش بر همه ارکان سنگینی می کند و گریزی از آن نیست؟ آیا آرزوی داشتن ارتباطهای فکری و انسانی فراتر از جنسیت را مثل دیگر مسایلمان باید حوالت داد به همان اتوپیای خیالی و دور از دسترس یا در همین دنیای کذایی با همین حداقل ها هم می شود چنین جمعها و رابطه هایی را تشکیل داد؟